تبلیغات اینترنتیclose
نجواهايى با يوسف زهرا عليه السلام‏
امروز:

بسم رب المهدی روحی فداک

با سلام و عرض ادب خدمت بازدیدکنندگان عزیز
بنابر مشغله درسی که داشتم چند وقتی دسترسی به اینترنت نداشتم و فعالیتی در عرصه مجازی انجام نمیدادم ، که ان شاءالله بعد از اتمام امتحانات پایان ترم مشغول به سربازی حضرت صاحب الزمان (عج) میکنم .
جسم و جانتان خدایی مارو از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید . یا مهدی زهرا (عج)

نجواهايى با يوسف زهرا عليه السلام‏

1. هنگامى كه برادران يوسف نزد وى آمدند، از گذشته‏ ى خود ، اظهار پشيمانى كردند. يوسف نيز اشتباه آنان را به یادشان نياورد ، بلكه بى‏ درنگ آنان را بخشيد و از خداوند براى ايشان ، بخشش خواست.

 قال لاتثريب عليكم اليوم يغفراللَّه لكم و هو ارحم الراحمين.(1)

 

 (يوسف) گفت: امروز ملامت و توبيخى بر شما نيست. خداوند، شما را مى‏ بخشد و او مهربان‏ترينِ مهربانان است.

 اى يوسف زهراعليه السلام! ما نيز در حق شما، ستم‏هاى فراوانى كرده ‏ايم. ناسپاسى‏ ها و قدر ناشناسى ‏هاى ما از شمارش بيرون است. با اين حال ، بر اين باوريم كه بزرگوارى شما از كرم يوسف افزون‏تر است. پس عاجزانه از شما مى ‏خواهيم در روز موعود، آن‏گاه كه به محضر مبارك شما آمديم، ستم‏هاى ما را فراموش كنيد. ناسپاسى‏ هاى ما را به دل نگيريد و ما را ببخشاييد. از خداوند نيز براى‏ مان آمرزش بخواهيد.

 

2. برادران يوسف با متاعى اندك و ناچيز براى خريد آذوقه به بارگاه يوسف آمدند؛ متاعى كه در برابر شوكت و شكوه آستان يوسف، چيزى جز شرمندگى براى برادران نداشت. شايد آنان به متاع خود مى ‏نگريستند و نگاهى نيز به جلال و جبروت يوسف مى ‏افكنند. آن‏گاه از متاع ناچيز خود، شرمنده مى‏ شدند.

 

 يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضرّ وجئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللَّه يجزى المتصدقين.(2)

 اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فراگرفته است و متاع اندكى (براى خريد مواد غذايى) با خود آورده ‏ايم. پيمانه ‏ى ما را پر كن و بر ما تصدّق و بخشش فرما؛ زيرا خداوند، بخشندگان را پاداش مى‏ دهد.

 با اين حال، يوسف كريمانه ايشان را پذيرفت و پيمانه‏ ى آنان را پر كرد.

 
اى يوسف زهراعليه السلام! ما نيز خريدار مهر شماييم، ولى براى بار يافتن به آستان بلند شما، چيزى نداريم. اگر هم داشته باشيم، بضاعتى است ناچيز كه نگاه به آن و يادآورى آن، عرق شرمندگى بر جبين‏مان مى ‏نشاند. با اين حال، عاجزانه از شما مى‏ خواهيم كه يوسف ‏گونه ما را بپذيريد و كريمانه بر ما نظر كنيد و پيمانه ‏ى ما را پر سازيد.

 
3. يوسف نه به تقاضاى پدر، بلكه از جانب خود، پيراهنش را فرستاد تا پدر بدان شفا يابد و چشمانش بينا شود.

 اذهبوا بقميصى هذا فالقوه على وجه ابى يأت بصيراً.(3)

 اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بكشيد تا بينا شود.

 

 اى يوسف زهراعليه السلام! چشمان بصيرت ما به دليل گناهان و نافرمانى ‏ها نابينا شده ‏اند و اگر چنين نبودند هيچ‏گاه از افتخار روشن شدن به چهره‏ ى دل‏رباى شما محروم نمى‏ گشتند. آيا چشمى كه هزاران آلودگى بر آن نشسته است، شايستگى دارد كه تصوير آن عزيز مه ‏پيكر را در آغوش بگيرد؟ پرده ‏اى كه بر ديدگان ما افتاده، آن‏قدر ضخيم است كه دستان ما از زدودن آن ناتوانند و تنها يد بيضاى شما مى ‏تواند آن را فرو افكند.

 اى يوسف زهراعليه السلام! ما يعقوب نيستيم، امّا شما از يوسف، كريم‏تر و بخشنده‏ تريد. بر ديدگان نابيناى ما نظرى افكنيد تا شايستگى ديدار چهره‏ ى زيباى شما را بيابد و از نگريستن به آن، مست و سرشار شود.

 

4. خشك‏سالى، هفت سال مصر را فرا گرفت. آن‏چه مصر را از گرداب بلا به ساحل امن رساند، حسن تدبير و حكومت يوسف بر آن سامان بود.

 قال اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظ عليم.(4)

 (يوسف) گفت: مرا سرپرست گنجينه‏ هاى سرزمين (مصر) قرار ده؛ زيرا نگه‏دارنده و آگاهم.

 

 او بود كه بر مصر حكم راند و به سرانگشت تدبير خود، آن‏جا را از خشك‏سالى، رهايى بخشيد.

 

 اى يوسف زهراعليه السلام! در دل‏هاى ما، نه هفت سال، كه عمرى است خشك‏سالى، حكم مى‏ راند. در اين دل‏هاى خشكيده و تفتيده، نه گل محبتى مى‏ رويد، نه شكوفه‏ ى حضورى به بار مى ‏نشيند و نه شقايق وصالى مى ‏شكفد. آن‏چه اين دل‏هاى قحطى زده را از نعمت و خرّمى، سرشار مى ‏كند، سرانگشت تدبير شماست. بيا و بر دل‏هاى ما حكومت كن؛ كه اين ديار جز به تدبير شما به سامان نمى ‏رسد.

 

 رواق منظر چشم من آشيانه‏ ى توست‏                     كرم نما و فرودآ كه خانه، خانه‏ ى توست‏

 

5. يوسف مشتاق ديدار برادر خويش، بنيامين بود. از اين‏رو، خود، زمينه‏ ى وصال را فراهم كرد.

 فلّما جهّزهم بجهازهم قال ائتونى باخٍ لكم من ابيكم...فأن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى.(5)

 و هنگامى كه (يوسف) بارهاى آنان را آماده ساخت، گفت: (بار ديگر كه آمديد) آن برادرى را كه از پدر داريد، نزد من آوريد... و اگر او را نزد من نياوريد، پيمانه‏اى (از غلّه) نزد من نخواهيد داشت.

 

 اى يوسف زهراعليه السلام! سرگذاردن بر گام‏هاى مبارك شما و بوسيدن آن، رؤياى شيرين ما و آرزوى ديرين ماست.

 اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد

كشيده‏ايم در آغوش آرزوى تو را

 

 و اين آرزو، بلند است و دست نايافتنى؛ زيرا ما كجا و آستان بلند شما كجا! اما كريمان هميشه بزرگى خود را مى ‏بينند، نه خردى نيازمندان را.

 آخر چه زيان افتد سلطان ممالك را          كو را نظرى، روزى بر حال گدا افتد؟

 

اگر شما منتظريد كه ما، خود، در اين راه، گام نهيم و شايستگى وصال را در خويش فراهم آوريم، به يقين بدانيد كه ما را پاى آمدن اين راه نيست. شما يوسف گونه، كرم كنيد و زمينه ‏ى اين وصال را فراهم آوريد.

 

6. چون شام تار فراق به سر رسيد و صبح روشن وصال دميد، يوسف رو به برادران كرد و گفت: به سوى كنعان روانه شويد و همه‏ى خاندان‏تان را همراه خود بياوريد. او نيكان را از بدان جدا نكرد و همه را به محضر خويش فراخواند.

 و أتونى بأهلكم اجمعين.(6)

 و همه‏ى نزديكان خود را نزد من آوريد.

 

 اى يوسف زهراعليه السلام! درست است كه يوسف، همه ‏ى خاندان برادرانش را فراخواند، ولى امام رضاعليه السلام نيز فرموده است:

 الامام الوالد الشفيق.(7)

 امام همان پدر مهربان است.

 

 شايد ما فرزندان نافرمانى باشيم، ولى مگر برادران يوسف چنين نبودند؟ مانيز عاجزانه از شما مى ‏خواهيم آن‏گاه كه روز موعود فرا رسيد، همه‏ى ما را بدون جدا كردن بدان از نيكان، با بزرگوارى به بارگاه خود بپذيريد و از لطف خويش بهره‏مند سازيد.

 خدايا! مى ‏دانيم مهر اولياى تو، متاع گران‏قدرى است كه آن را در هر دلى نمى ‏نشانى؛ زيرا هر سينه‏اى را گنجايش آن نيست، ولى مگر فراخى سينه ‏ها به دست تو نيست؟

 

 بارالها! مى ‏دانيم كه اين گوهر درخشان تنها در صدف‏هاى پاك مى ‏رويد، ولى مگر سيل رحمت تو از زدودن آلودگى‏ هاى دل‏هاى ما ناتوان است؟

 پروردگارا! بسيارى خدمت‏گزار بارگاه اويند. آيا اگر نان‏خور ديگرى به آنان افزوده شود، به آستان او زيانى مى ‏رسد؟

 يارب! اندر كنف سايه‏ ى آن سرو بلند

گر منِ سوخته، يك دم بنشينم، چه شود؟

 

 پروردگارا! مهر يوسف را در دل عزيز مصر و همسرش نشاندى، مهر يوسف زهرايت را نيز تو در دل ما بنشان. عشقى دِه جان سوز كه از سوز آن، جهانى بسوزد و از آن سوزش، شعله‏ اى فراهم آيد تا چراغ راه مشتاقان گردد. آمين..

پی نو شت :
1) يوسف، 92.
2) يوسف، 88.
3) يوسف، 93.
4) يوسف، 55.
5) يوسف، 59 - 60.
6) يوسف، 93.
7) احتجاج، ج‏2، ص 442.
نویسنده : مهدیه مهدوی 25 دی 1392 ساعت : 11:39
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سپاس خداوندی را که حضرتت را سرمایه وحدت و ذخیره عظمت مسلمین قرار داد. یا رسول اللّه (ص)!
أفشِ السَّلامَ يَكثُر خَيرُ بَيتِكَ؛ سلام را رواج ده تا خير و بركت خانه ات زياد شود.
اینک مجال سرودن از وحدت است. ...
سایت
صفحه قبل 1 صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها : نجواهايى با يوسف زهرا عليه السلام‏,حضرت مهدی,مهدویت,امام مهدی,منتظران,یوسف,یوسف زهرا,
نوشته شده در يکشنبه 22 دی 1392 ساعت 10:49 توسط فدایی گل زهرا| لینک ثابت



تمامی حقوق مطالب، برای وب سایت يازهرا محفوظ است.

POWERED BY IRAN.SC