تبلیغات اینترنتیclose
زینب (س)؛ بانوی حیاء ، پاسدار عفت و پاکدامنی
امروز:

حیا حضرت زینبامروزه در سرتاسر جهان، مخصوصا كشورهاي اسلامي و علي الخصوص جامعه تشيّع، تلاش استعمارگران و مهاجمان فرهنگي بر آن است كه حياء و عفّت بانوان را نشانه روند و جامعه را از اين راه به بي‏بند و باري و بي‏ديني سوق دهند ... 

پاسدار عفت و پاكي منم *** با حياء در چادر خاكي منم

من حياء را مرزداري كرده‏ام *** بانوان را جمله ياري كرده‏ام

زينب (سلام الله علیها)؛ بانوي حياء و عفت، مرزبان پاكي و پاكدامني، دختر علي عليه ‏السلام و زهرا عليه السلام ؛ در روز پنجم جمادي الاولي، سال پنجم يا ششم هجرت در مدينه منوره، خواستگاه حياء و پاكي، ديده به جهان گشود.
هرچند مادر بزرگوارش را در پنج سالگي از دست داد، ولي ره توشه ‏هايي گرانبها از حياء و پاكي در همين مدت كوتاه از مكتب مادر فرا گرفت. در دوران زندگي بابركت خويش، مشكلات و رنج هاي فراواني متحمل شد و بي‏شك مهمترين و تلخ‏ ترين آن، واقعه كربلا و داستان اسارت بود. در تمام اين سختيها و حوادثِ تلخ، در كنار صبوري و بردباري؛ درس حياء و عفت را به همه آموخت(1).
او را؛ ام‏كلثوم كبري، صديقه صغري، محدّثه، عالمه و فهيمه مي‏ناميدند. او زني عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه بود. نَسَب نبوي، تربيت علوي و فاطمي، همراه با لطف خداوندي، از او فردي با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طوري كه او را «عقيله بني هاشم» مي‏خواندند.

مراسم نام‏گذاري
معمولاً مرسوم است كه پدر و مادر، نام فرزند را انتخاب مي‏كنند، ولي در ولادت حضرت زينب عليها‏السلام ، والدين او اين كار را به پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، جد بزرگوار آن بانو واگذار نمودند؛ پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنيدن خبر تولد، مشتاقانه به خانه علي عليه‏السلام رفت. نوزاد را در بغل گرفت و بوسيد، بعد از مدتي جبرائيل بر پيامبر نازل گرديد و نام زينب (زين + اب) را كه به معناي «زينت پدر» است، براي اين دختر انتخاب نمود(2).
آن بانوي بزرگ، سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله‏باري از اندوه، محنت و رنج و با يادگار گذاشتن درسهاي زيادي از صبوري، حيا، عفت و پاكي، دار فاني را وداع گفت.
در اين مقام برآنيم تا گوشه‏هايي از حيا، عفت و پاكدامني زينب را به تصوير كشيم و رهتوشه گرانبهايي براي بانواني كه مي‏خواهند زينب گونه زندگي كنند و به افتخار و سربلندي ابدي برسند مهيا سازيم.

ضرورت بحث حياء
امروزه در سرتاسر جهان، مخصوصا كشورهاي اسلامي و علي الخصوص جامعه تشيّع، تلاش استعمارگران و مهاجمان فرهنگي بر آن است كه حياء و عفّت بانوان را نشانه روند و جامعه را از اين راه به بي‏بند و باري و بي‏ديني سوق دهند و در نتيجه به مطامع شيطاني خود برسند؛ چرا كه آنها به خوبي دريافته‏اند اگر دين و مذهب تشيّع را بخواهند نابود كنند، بايد حيا، عفت و پاكدامني را از بين ببرند.
هرگاه از جامعه حياء رخت بربست و عفت در آن لگدكوب شد؛ دين هم بساط خويش را جمع خواهد كرد. علي عليه‏السلام به زيبايي مي‏فرمايد: «اَحْسَنُ مَلابِسِ الدّينِ اَلْحَياءُ(3)؛ نيكوترين لباس دين حياء است.»، امام صادق عليه‏السلام فرمود: «لا ايمانَ لِمَنْ لا حَياءَ لَهُ(4)؛ ايماني نيست براي آن كس كه حياء ندارد.» و امام باقر عليه‏السلام فرمود: «اَلْحَياءُ وَالايمانُ مَقْرُونانِ في قَرْنٍ فَاِذا ذَهَبَ اَحَدُهُما تَبَعهُ صاحِبُهُ(5)؛ حياء و ايمان با هم بر يك شاخه قرار گرفته‏اند، پس هرگاه يكي از آن دو برود، ديگري نيز از او تبعيت كند.» و زيباتر از همه، امام حسين عليه‏السلام ـ آن كس كه زينب عليها‏السلام ، حياء را در مكتب او آموخت ـ فرمود: «لا حَياءَ لِمَنْ لا دينَ لَهُ(6)؛ آن كه دين ندارد، حياء هم ندارد.»
از روايات فوق به خوبي استفاده مي‏شود كه بين ماندگاري دين در جامعه و وجود حيا؛ رابطه تنگاتنگي وجود دارد. مهاجمان فرهنگي، بخوبي اين رابطه و ملازمه را دريافته‏اند، از اين رو صهيونيست معروف «نتانياهو» اين گونه القاء مي‏كند كه «برنامه‏هاي ماهواره‏اي، به مثابه يك نيروي شورشي بسيار مؤثري عمل مي‏كنند؛ بچه‏هاي ايراني مسلما لباسهاي زيبايي را خواهند خواست كه در شوهاي تلويزيوني مي‏بينند. آنها استخرهاي شنا و شيوه زندگي فانتزي خواهند خواست.(7)»
از طرف ديگر، هواداران استكبار جهاني در داخل كشور با قلمهاي زهرآگين، رفتارهاي زننده، لباسها و فيلمهاي مبتذل، در نابودي حياء و عفت، استعمار را ياري مي‏رسانند.

نگاهي به جايگاه حياء در فرهنگ غني اسلام
اشارتي مختصر و بيان نكاتي درباره جايگاه حياء در اينجا مناسب مي‏نمايد:
الف) حياي دختران شعيب در قرآن:
قرآن كريم، با اين‏كه غالبا مسايل را به صورت كلّي بيان مي‏دارد، ولي گاهي بجهت حياتي بودن مسئله، جزئيات و نمونه‏هايي را بيان مي‏كند. مثلا ماجراي حضرت موسي و برخورد او با دختران شعيب را چنين بيان مي‏كند: «و هنگامي كه (موسي) به (چاه) آب مَدْيَنْ رسيد، گروهي از مردم را در آنجا ديد كه چهارپايان خود را سيراب مي‏كنند؛ ودر كنار آنان دو زن را ديد كه مراقب گوسفندان خويشند و به چاه با بودن مردان نزديك نمي‏شوند. موسي از آنان پرسيد: كار شما چيست؟ گفتند: آنها را آب نمي‏دهيم تا چوپانها همگي خارج شوند. ...موسي براي گوسفندان آن دو آب كشيد و... ؛
در ادامه اين داستان درباره نحوه آمدن يكي از دختران شعيب و گفتگوي او با حضرت موسي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
«...فَجاءَتْهُ اِحْداهُما تَمْشي عَلَي اسْتِحْياءٍ قالَتْ اِنَّ اَبي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ اَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا...»(8)؛ ناگهان يكي از آن دو (زن( به سراغ او آمد، در حالي كه با نهايت حياء گام برمي‏داشت. گفت: پدرم از تو دعوت مي‏كند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را كه براي ما انجام دادي، به تو بپردازد.»
از اين آيه مي‏توان حياء را به زيبايي دريافت؛ چرا كه:
1. تا زماني كه مردان كنار چاه بودند، دختران شعيب عليه‏السلام نزديك چاه نمي‏رفتند.
2. آن‏گاه اقدام به آب دادن گوسفندان مي‏كردند كه تمام مردان پراكنده شوند.
3. سرا پا حياء نزد موسي عليه‏السلام آمد. نگفت ما مزد تو را مي‏پردازيم؛ بلكه گفت پدرم از تو دعوت مي‏كند تا مزد تو را بپردازد.
ب) حياء تمام دين است:
علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: «الْحَياءُ هُوَ الدّينُ كُلُّه(9)؛ حياء تمام دين است.»
ج) حياء بازدارنده از زشتي ها:
علي عليه‏السلام فرمود: «اَلْحَياءُ يَصُدُّ عَنْ فِعْلِ الْقَبيحِ(10)؛ حياء (انسان را) از كار زشت باز مي‏دارد.»
امام هفتم عليه‏السلام مي‏فرمايد: «ما بَقيَ مِنْ اَمْثالِ الاْنبياءِ عليهم‏السلام اِلاّ كَلِمَةً؛ اِذا لَمْ تَسْتَحْيِ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ...(11)؛ مثالها (و كلمات قصار) از انبياء باقي نمانده است مگر يك كلمه (و آن اين است كه) هرگاه حياء نداشتي، هر كاري مي‏خواهي انجام بده.»
د) عاقبت بي‏حيايي:
علي عليه‏السلام فرمود: «...مَنْ قَلَّ حَياؤُهُ؛ قَلَّ وَرَعُهُ وَمَنْ قَلَّ وَرَعُهُ؛ ماتَ قَلْبُهُ، وَمَنْ ماتَ قَلْبُهُ؛ دَخَلَ النّارَ...(12)؛ كسي كه حياء و شرمش اندك باشد؛ پرهيزكاري او نيز اندك خواهد بود، و كسي كه وَرَعَش كمتر باشد؛ قلبش مي‏ميرد و آن كس كه دلش مرده باشد؛ در آتش جهنم داخل خواهد شد.»
ه) سرپوش عيب ها:
علي عليه‏السلام فرمود: «مَنْ كَساهُ الحَياءُ ثَوْبَهُ؛ لَمْ يَرَ النّاسُ عَيْبَهُ(13)؛ آن كس كه با لباس حياء خود را بپوشاند كسي عيب او را نبيند.»
و) سرچشمه خوبي ها:
و آن حضرت فرمود: «مَنْ لا حَياءَ لَهُ؛ لاَ خَيْرَ فيهِ(14)؛ كسي كه حياء ندارد، خيري در او نخواهد بود.»

نمونه‏هايي از حياي زينب عليها‏السلام
1. فرزندِ بيتِ حياء و عفت:
تأثير وراثت و خانواده در رفتار و كردار انسان ترديدپذير نيست. امروزه به روشني ثابت شده است كه بخشي از صفات خوب و بد، از راه وراثت، از نسلي به نسلي منتقل مي‏شوند و به همين جهت خانواده‏هايي كه پيامبران در آن متولد شدند، عموما پاك و اصيل بودند، بهمين جهت در منابع اسلامي نيز از ازدواج با زنان زيبايي كه در خانواده‏هاي ناپاك و عاري از حياء به بار آمده‏اند نهي شده است. در كنار وراثت، تربيت مطرح است؛ زيرا بخشي از فضايل و كمالات، با تربيت صحيح به فرزندان منتقل مي‏شود.
در زندگي زينب عليها‏السلام اين دو عامل (وراثت و تربيت) در بالاترين حد خويش وجود داشت؛ چنانكه در زيارت نامه آن بانوي بزرگوار مي‏خوانيم: «اَلسَّلامُ عَلي مَنْ رَضَعَتْ بِلُبانِ الاْيمانِ؛ سلام بر كسي كه از پستان ايمان شير نوشيد.»
آن كه پا تا به سر ايمان و حياست عشق را همسفر كرببلاست به يقين زينب كبري باشد زاده حيدر و زهرا باشد
خونش آميخته با خون خداست مظهر عصمت و پاكي، تقواست زاده حيدر و زهرا باشد زاده حيدر و زهرا باشد
آري! زينب كبري عليها‏السلام در خانه وحي و ولايت، از پدر و مادر معصوم به دنيا آمد و در آغوش نبوت، مهد امامت و ولايت و مركز نزول وحي الهي نشو و نما نمود و از يگانه مادر معصوم جهان هستي «فاطمه زهرا عليها‏السلام » شير نوشيد و از ابتداي شيرخوارگي در آغوش پر مهر مادر؛ عفت، حيا، شهامت و عطوفت را فرا گرفت و هم زمان با دوران شيرخوارگي در محضر بزرگترين استادان جهانِ انسانيت؛ يعني رسول اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام و دو برادر بزرگوارش امام حسن و امام حسين عليهما‏السلام تربيت يافت.
«يحيي مازني» كه از علماي بزرگ و راويان حديث است، چنين نقل مي‏كند: «مدتها در مدينه، در همسايگي علي عليه‏السلام در يك محله زندگي مي‏كردم. منزل من در كنار منزلي بود كه «زينب» دختر علي عليه‏السلام در آنجا سكونت داشت، حتي يك بار هم، كسي حضرت زينب را نديد و صداي او را نشنيد، او هرگاه مي‏خواست به زيارت جدّ بزرگوارش برود، در دل شب مي‏رفت؛ در حالي كه پدرش علي عليه‏السلام در پيش و برادرانش حسن و حسين عليهما‏السلام در اطراف او بودند. وقتي به نزديك قبر شريف رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏رسيدند، اميرالمؤمنين عليه‏السلام شمعهاي روشن اطراف قبر را خاموش مي‏كرد. يك روز امام حسن عليه‏السلام علت اين كار را سؤال كرد، حضرت فرمود: «اَخْشي اَنْ يَنْظُرَ اَحَدٌ اِلي شَخْصِ اُخْتِكَ زَيْنَبَ(15)؛ از آن مي‏ترسم كه كسي خواهرت زينب را ببيند.»
به قول «شيخ جعفر نقدي»، زينب عليها‏السلام تربيت شده پنج تن آل عبا است: «فَالخمسة اَصْحابُ الْعَباءِ هُمُ الَّذينَ قامُوا بِتربيتِها وَتثْقيفِها وتهذيبِها وَكَفاكَ بِهِمْ مُؤَدِّبينَ وَمُعَلِّمينَ(16)؛ پنج تن آل عبا به تربيت و فرهنگ سازي و تهذيب زينب همت گماردند و همين بس كه آنها ادب كننده و آموزگار باشند.»
و راستي كجا رفته اين مرزبانيهاي حياء؟! و چرا در جامعه شيعه علوي، مي‏بينيم كه مردان با همسران آرايش كرده و دختران بي‏بهره از حجاب، در پاركها و خيابانها و... ظاهر مي‏شوند؟!
2. حياء در آغاز جواني
دكتر «عائشه بنت الشاطي»، بانوي نويسنده و اهل تحقيق اهل سنّت، چنين مي‏گويد: «زينب در آغاز جواني چگونه بوده است؟ مراجع تاريخي از وصف رخساره زينب در اين اوقات خودداري مي‏كنند؛ زيرا كه او در خانه و روبسته زندگي مي‏كرد. ما نمي‏توانيم مگر از پشت پرده وي را بنگريم، ولي پس از گذشتن دهها سال از اين تاريخ، زينب از خانه بيرون مي‏آيد و مصيبت جانگداز كربلا او را به ما نشان مي‏دهد.(17)»
تاريخ او را نديده، چرا كه حياي او مانع از آن شده است و مادرش فاطمه توصيه كرده است كه: «خَيْرٌ للنِّساءِ اَنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَلا يَراهُنَّ الرِّجالُ(18)؛ براي زنان بهتر است كه آنان مردان را نبينند، و مردان (نيز) آنها را نبينند.»
و اگر دستور الهي و آسماني نبود كه «انَّ اللّه‏ شاءَ اَنْ يَراهُنَّ سَبايا؛ به راستي كه خدا خواسته كه آنها را اسير ببيند» حسين عليه‏السلام هرگز به خود اجازه نمي‏داد خواهر را در سفر كربلا به همراه ببرد.
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غيب ورنه اين بي‏حرمتي را كي روا دارد حسين
ورنه اين بي‏حرمتي را كي روا دارد حسين ورنه اين بي‏حرمتي را كي روا دارد حسين
3. نمايش شكوه حياء هنگام حركت از مدينه
مدينه، شبي را به ياد مي‏آورد كه كاروان حياء با تمام شكوه و جلال به سوي مكه روانه شد. آن شب از شبهاي ماه رجب بود كه كارواني مجلل از مدينه بيرون رفت؛ در حالي كه دو بانوي «حياء» و عفت را جوانان بني‏هاشم و در رأس همه سيد جوانان اهل بهشت احاطه نموده بودند. در قطعه‏اي تاريخي، راوي چنين نقل مي‏كند:
«چهل محمل را ديدم كه با پارچه‏هاي حرير (ابريشم) و ديباج زينت شده بودند. در اين وقت امام حسين عليه‏السلام دستور داد بني هاشم زنهاي مَحرم خود را سوار بر محملها نمايند، پس در اين حال من نظاره مي‏كردم كه ناگهان جواني از منزل حسين عليه‏السلام بيرون آمد در حالي كه قامت بلندي داشت و بر گونه او علامتي بود و صورتش مانند ماه مي‏درخشيد و مي‏فرمود: بني‏هاشم كنار رويد و آن‏گاه دو زن از خانه حسين عليه‏السلام خارج شدند، در حالي كه دامانشان بر اثر حياي از مردم به زمين كشيده مي‏شد و دور آن دو را كنيزانشان احاطه نموده بودند. پس آن جوان به سوي يكي از محملها پيش رفت و زانوي خود را تكيه قرار داد و بازوي آنها را گرفت و بر محمل سوار نمود. من از بعضي پرسيدم؛ آن دو بانو كيستند؟! جواب دادند: يكي از آنها زينب عليها‏السلام و ديگري ام‏كلثوم؛ دختران اميرالمؤمنين عليه‏السلام . پس گفتم: اين جوان كيست؟! گفته شد: او قمر بني هاشم، عباس فرزند اميرالمؤمنين عليه‏السلام است. سپس دو دختر صغير را ديدم كه گويا امثال آنها آفريده نشده است. پس يكي را همراه زينب و ديگري را همرام ام‏كلثوم سوار نمود. پس از (اسم) آن دو دختر پرسيدم. گفته شد: يكي سكينه و ديگري فاطمه؛ دختران حسين مي‏باشند.
آن‏گاه بقيه بانوان به همين جلالت و عظمت و حياء و متانت سوار شدند و حسين عليه‏السلام ندا داد: كجاست عباس، قمر بني هاشم! عباس عرض كرد: لبيك، لبيك، اي آقاي من! فرمود: اسبم را بياور. اسب آقا را حاضر كرد. آنگاه حضرت بر آن سوار شد و بدينسان كاروان حياء، عفت، متانت و نجابت مدينه را ترك گفت(19).
4. زيورآلات فداي حياء و عفت!
پس از غارت لباسهاي امام حسين عليه‏السلام ، سپاهيان كوفه و شام به سوي خيمه‏ها هجوم بردند. لحظاتي تلخ و جانكاه بود. زينب كبري بيش از همه، تلخي و مخاطرات اين تهاجم وحشيانه را احساس مي‏كرد؛ چرا كه از يك سو پاسبان خيمه‏هاي حياء و عفت بود و از طرف ديگر حفظ جان امام زمانش را به عهده داشت. دختر علي عليه‏السلام كه منش و خوي كوفيان را مي‏شناخت، براي حفظ عفت و حيايِ بانوان و قبل از آمدن آنها، تمام زيورآلات زنان را جمع كرده خطاب به عمر سعد فرمود: اي عمر بن سعد! سپاهيان خود را از تعجيل و شتاب در غارت خيمه‏ها باز دار! خود آنچه اسباب و زيور آلات است به شما واگذار مي‏كنم. مبادا دست نامحرمان به سوي خاندان رسول خدا دِراز شود (و بر قامت حياء و نجابت غباري بنشيند).
تمامي وسايل و زيورآلات، حتي گوشواره‏هاي فاطمه بنت الحسين عليه‏السلام نيز كه يادگار امام بود در محلي جمع شد و پس از آن كه زنان و كودكان در گوشه‏اي اجتماع كردند، دختر شجاع علي عليه‏السلام فرياد زد: هر كس ميل دارد؛ وسايل و زيورآلات را بردارد! عده‏اي پيش آمدند و هرچه بود غارت كردند... .(20)»
5. فرياد بانوي حياء بر بي‏حياءها
كاروان حياء وارد كوفه شد، مردم در حالي كه خاندان رسالت را به سوي عبيداللّه‏ بن زياد مي‏بردند، اسيران را تماشا مي‏كردند. در اين لحظه صداي بانوي حياء بلند شد: «يا اَهْلَ الْكُوفَةِ، اَما تَسْتَحْيُونَ مِنَ اللّه‏ِ وَرَسُولِهِ اَنْ تَنْظُرُوا اِلي حَرمِ النَّبيِّ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله (21)؛ اي مردم كوفه! از خدا و فرستاده او شرم نمي‏كنيد كه به خانواده پيامبر چشم دوخته‏ايد.»
6. تجلي حياء در دارالاماره كوفه:
زينب كبري عليها‏السلام در دوران اسارت، وقتي به دارالاماره رسيد، بغض راه گلويش را بست؛ چرا كه او همه اين خانه را مي‏شناخت، اينجا روزي خانه زينب بود، روزگاري كه اسم پدرش علي، با عظمتي بي‏مانند جهان را پرساخته بود. اشك در ديدگانش حلقه زد، ولي خودداري كرد، مبادا گريه خوارش كند. در آن دم به اتاق بزرگي رسيد و ديد عبيد اللّه‏ ابن زياد در جايي نشسته كه پدرش در آنجا مي‏نشست و از ميهمانان پذيرايي مي‏كرد.
زينب كه بي‏ارزش‏ترين لباسهايش را بر تن و كنيزانش دورش را گرفته بودند، حياء را به عرصه نمايش گذاشت و بدون آن كه به امير سركش خون‏خوار اعتنايي كند، به صورت ناشناس در گوشه‏اي نشست در حالي كه سراپاي وجود او را شرم، حيا، نجابت و پاكي احاطه كرده بود(22). ابن‏زياد پرسيد: اين زن كيست؟ (سه بار اين سؤال را تكرار كرد)، حياء و نجابت زينب از يكطرف، علم حضرت به قصد ابن زياد براي تحقير اهل بيت عليهم‏السلام از طرف ديگر، اجازه نداد زينب جواب او را بدهد. تا آنجا كه ابن زياد ملعون با نيش زبانش نمك به زخم زينب پاشيد و براي آزردن او گفت: «كَيْفَ رَاَيْتِ صُنْعَ اللّه‏ِ بِاَخيكِ وَاَهْلِ بَيْتِكِ(23)؛ كار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه يافتي؟»
زينب جوابي كوتاه، ولي بسيار زيبا داد كه ريشه در كمال حياي او داشت. حضرت با آرامشي كه از حياء و رضاي قلبي او حكايت داشت آن جمله به يادماندني را فرمود: «ما رَأيْتُ اِلاّ جَميلاً(24)؛ جز زيبايي چيزي نديدم.»
7. مجلس يزيد؛ اوج تقابل حياء با بي‏حيايي
يزيد، بزرگان اهل شام و سفراي خارجي را دعوت كرده بود، آن‏گاه دستور داد كه اسيران را وارد كنند. مجلسيان به دختران و دودمان پيامبر نگاه مي‏كردند؛ كه تا ديروز در پس پرده عزّت و احترام قرار داشتند و بيگانه‏اي رخسار آنان را نديده بود.
هنگامي كه مدعوين؛ بزرگواري و ارجمندي اين دودمان را به خاطر آوردند، همه از شرم و خجالت چشم بر هم نهادند، ولي در آن جمع، مرد تنومند شاميِ سُرخ رويي، با چشماني از حدقه درآمده به فاطمه دختر حسين عليه‏السلام مي‏نگريست و با نگاههاي آزمندانه خود مي‏خواست او را ببلعد. فاطمه هراسان و لرزان به عمّه‏اش زينب پناه برد.
مردك شامي برخاست و به يزيد گفت: يا اميرالمؤمنين! اين دوشيزه را به من ببخش! فاطمه در حالتي كه از وحشت مي‏لرزيد، دامن عمه‏اش زينب را گرفت. زينب او را در آغوش گرفت و فرمود: «گمان دروغ بردي و فرومايگي كردي! نه تو چنين حقّي داري و نه يزيد!(25)» يزيد خشمگين گشت و سخناني بين او و زينب عليها‏السلام ردّ و بدل شد، تا آنكه زينب عليها‏السلام فرمود: اكنون كه سرتاسر زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفته‏اي و ما را مانند اسيران به هر سو مي‏كشاني به گمانت كه پيش خدا براي ما پستي و براي تو شرف و منزلت است؟!
آن‏گاه فرياد آهنين حياء بر فرق مجسمه بي‏شرمي فرود آمد كه: « اَمِنَ الْعَدْلِ يَابْنَ الطُّلَقاءِ تَخْديرُكَ حَرائِرَكَ وَاِمائَكَ وَسَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِ اللّه‏ِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله سَبايآ قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ وَابْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُوا بِهِنَّ الاَْعْداءُ مِنْ بَلَدٍ اِلي بَلَدٍ يَسْتَشْرِ فُهُنَّ اَهْلُ الْمَناهِلِ وَالْمَناقِلِ وَيَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَريبُ وَالْبَعيدُ وَالدَّنيُّ والشَّريفُ، لَيْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجالِهِنَّ وَلِيٌّ وَلا مِنْ حُماتِهِنَّ حَمِيٌّ وَكَيْفَ يُرْتَجي مُراقَبَةُ مَنْ لَفِظَ فُوهُ اَكْبادَ الاَْزْكِياءِ وَنَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ دِماءِ الشُّهَداءِ(26)؛ اي پسر آزاد شدگان(27)؛ آيا از عدالت است كه تو زنان و كنيزان خود را در پرده بنشاني و دختران (پرده‏نشين) رسول خدا را اسير كني (و شهر به شهر بگرداني)؟!! پرده آبروي آنها را بدري و صورت آنها را نمايان سازي تا دشمنان، آنان را از شهري به شهري ببرند، و بومي و غريب چشم به آنها بدوزند و نزديك و دور، و شريف و فرومايه تماشايشان كنند، در حالي كه از مردان آنها ياري كننده‏اي همراهشان نباشد، و از ياري كنندگان آنان مددكاري نباشد. چگونه مي‏توان اميد بست به دلسوزي كسي كه (مادرش) جگر پاك مردان خدا را جويد و گوشت او از خون شهدا روييد.؟!»

كو اسارت؟ خصم تو در بند بود *** هر كلامت صدهزاران پند بود
هر كلامت صدهزاران پند بود *** هر كلامت صدهزاران پند بود

زينب آرام گرفت، سخنان سراپا درد و حياي زينب، باعث شد يزيد سر به زير افكند و هر كس در آنجا بود، چنان سر به زير و خاموش شد كه گويي مرغ مرگ بر سر همه سايه افكنده است. نقل مي‏كنند كه هنده دختر عبداللّه‏ عامِرْ و «زن يزيد» آنچه را در مجلس شوهرش رخ داد شنيد، پيراهن را نقاب كرده و به درون مجلس رفت و از آن همه نامردي و بي‏حيايي بر سر او فرياد كشيد(28).
نكته مهمي كه زينب به آن تصريح مي‏كند و از آن سخت آزرده است اين است كه زنان يزيد پوشيده‏اند، و حرمت و حياي آنها محفوظ، ولي او و زنان اهل بيت در معرض ديد نامحرمان، به همين جهت نمي‏گويد زنان تو در كاخ و اسيران در كوخند يا زنان تو سير و اسيران گرسنه‏اند، بلكه تنها و تنها بر حجاب و حفظ حرمت و حياء اصرار دارد كه اين خود مي‏تواند بزرگترين درس براي بانوان جامعه ما باشد كه در هر حال مرز حياء را حفظ و حريم حرمت خويش را پاس دارند، و بر مهاجمان مرز حياء و عفّت فرياد بزنند و در مقابل آنها در هيچ حالي ساكت نباشند، حتي اگر در بند و اسير باشند.
8. عفت و پاكدامني، دست‏آورد حياي زينب
عفت و پاكدامني؛ برازنده‏ترين زينت زنان و گران‏قيمت‏ترين گوهر براي آنان است. زينب (عليها‏السلام) از يك سو، به زيبايي درس عفت را در مكتب پدر آموخت؛ آنجا كه فرمود: «مَا الْمُجاهِدُ الشَّهيدُ في سَبيلِ اللّه‏ِ بِاَعْظَمَ اَجْرا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ يَكادُ الْعَفيفُ اَنْ يَكُونَ مَلَكا مِنَ الْمَلائِكَةِ(29)؛ مجاهد شهيد در راه خدا، اجرش بيشتر از كسي نيست كه قدرت دارد، اما عفت مي‏ورزد، نزديك است كه انسان عفيف فرشته‏اي از فرشتگان باشد.»
و از طرف ديگر، حياي ذاتي زينب عليها‏السلام مي‏طلبيد كه در اوج عفت و پاكدامني باشد؛ چرا كه بارزترين ثمره و پي‏آمد حيا؛ عفت و پاكدامني است. چنان كه علي عليه‏السلام فرمود: «سَبَبُ العِفَّةِ اَلْحَيا(30)؛ علت عفت و پاكدامني شرم و حياء است.»
و در جاي ديگر فرمود: «عَلي قَدْرِ الحَياءِ تَكُونُ العفَّة(31)؛ به هر اندازه كه حياء باشد، عفت و پاكدامني خواهد بود.»
تربيت خانوادگي، و حياي ذاتي زينب كبري عليها‏السلام باعث شد تا او عفت خويش را، حتي در سخت‏ترين شرايط به نمايش گذارد. او در دوران اسارت و در مسير كربلا تا شام، سخت بر عفت خويش پاي مي‏فشرد. مورخين نوشته‏اند: «وَهِيَ تَسْتُرُ وَجْهَها بِكَفِّها لاِنَّ قِناعَها اُخِذَ مِنْها(32)؛ او صورت خود را با دستش مي‏پوشاند، چون روسريش از او گرفته شده بود.»
اين نشانه عفت اوست كه هنگام ورود به شام، شمر را ـ كه زماني سرباز علي عليه‏السلام بود و در آن راه مجروح نيز شده بود، ولي ناپاكيها و بي‏حياييها او را به آنجا كشانده كه قاتل فرزند علي عليه‏السلام گردد ـ احضار كرد و از او خواست كه براي حفظ مرز بلند حياء و عفت، كاروان اسرا را از خلوت‏ترين درب شهر وارد شام نمايد و سرهاي شهدا را نيز از بين زنها بيرون ببرد، ولي آن ملعون حياء از دست داده و در نتيجه دين را باخته عكس فرمايش آن حضرت عمل كرد و اسيران را از شلوغ‏ترين و پر جمعيّت‏ترين دروازه شهر؛ يعني «درب ساعات» وارد نمود و سر شهدا را نيز بين اسرا جاي داد.
راوي مي‏گويد: زينب (ويا ام‏كلثوم) را ديدم كه چادري كهنه برسركشيده و روي خود را گرفته بود. امام سجاد عليه‏السلام نيز به سهل بن ساعد صحابي فرمود: اگر مي‏تواني چيزي به اين نيزه‏دار بپرداز تا سر امام را كمي جلوتر ببرد كه ما از تماشاچيان در زحمت و اذيت هستيم. سهل مي‏گويد: رفتم و يكصد درهم به نيزه‏دار پرداخت كردم تا از بانوان دور شود، كار بدين منوال بود تا سرها را نزد يزيد بردند(33).

پی نوشت ها:
1. شيخ ذبيح اللّه‏ محلاتي، رياحين الشريعه، تهران، دارالكتب الاسلامية، ج3، ص46.
2. همان، ج3، ص39.
3. محمدي ري‏شهري، ميزان الحكمه (بيروت، دارالحديث)، چاپ دوم، 1419، ج2، ص716، روايت 4544.
4. همان، ص717، روايت 4570.
5. همان، روايت 4565؛ بحارالانوار، ج78، ص309.
6. همان، ج78، ص111، حديث6؛ ميزان الحكمة، همان، ج2، ص717، روايت 4569.
7. روزنامه جمهوري اسلامي، 23/6/1381؛ به گفته يك مقام آگاه در حال حاضر 97 ماهواره متعلق به 15 كشور جهان براي مردم ايران برنامه‏هاي تلويزيوني پخش مي‏كنند كه برخي از اين ماهواره‏ها بيش از 200 كانال تلويزيوني را به طريق ديجيتال پخش مي‏كنند. اين منبع آگاه افزود از اين تعداد 600 شبكه تلويزيوني در سازمان صدا و سيما و برخي نهادهاي نظامي، فرهنگي و اطلاعاتي مونيتُور مي‏شود، بنابر اين گزارش از اين تعداد شبكه 11 شبكه به زبان فارسي است و اكثر آنها عليه نظام جمهوري اسلامي ايران و هنجارهاي فرهنگي و اجتماعي برنامه پخش مي‏كنند*.
8. قصص/23 ـ 25.
9. ميزان الحكمة، ج2، ص717، روايت 4567.
10. همان، ص717، روايت 4556؛ امالي طوسي، ص301.
11. همان، ص718؛ خصال صدوق، ص20.
12. نهج البلاغه، محمد دشتي، ص712، حكمت349.
13. همان، ص676، حكمت223.
14. عبدالواحد آمدي، غررالحكم، ترجمه علي انصاري، ص646.
15. شيخ جعفر نقدي، كتاب زينب كبري، ص22، و رياحين الشريعه، ج3، ص60.
16. زينب كبري، ص20.
17. عائشه بنت الشاطي، بانوي كربلا، مترجم: سيد رضا صدر (قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ سوم 1378)، ص58 ـ 59.
18. وسائل الشيعه، ج14، ص43، حديث 7.
19. موسوعة كلمات الامام حسين عليه‏السلام ، معهد تحقيقات باقرالعلوم، قم، مؤسسه الهادي، چاپ اول، صص297 ـ 298.
20. احمد بن يحيي البلاذري، انساب الاشراف، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1349 (ه•• .ق)، ج3، ص204.
21. سيد عبدالرزاق الموسوي المقرم، مقتل الحسين عليه‏السلام ، ص310.
22. با نگاهي به: بانوي كربلا حضرت زينب، صص 138 ـ 139.
23. بحارالانوار، ج45، ص179.
24. همان، ج45، ص116.
25. بانوي كربلا، حضرت زينب، ص144.
26. بحارالانوار، ج45، ص133. و ر.ك: ابوعلي طبرسي، الاحتجاج، ج2، ص122.
27. روز فتح مكّه، بزرگان قريش نزد رسول خدا آمدند. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از آنها پرسيد: «گمان مي‏كنيد با شما چگونه رفتار مي‏كنم؟! گفتند: آنچه در اندازه برادري و بزرگواري برادرزاده‏اي بزرگ است. پيامبر فرمود: «اِذْهَبُوا اَنْتُمُ الطُّلَقاءُ؛ برويد كه شما آزاد هستيد.» از همان تاريخ بزرگان قريش به طلقا «آزاد شدگان» معروف شدند، ر.ك: سيره ابن هشام، ج4، صص54 ـ 55؛ مغازي واقدي، ج2، ص835.
28. بانوي كربلا، ص147.
29. نهج البلاغه، فيض الاسلام، حكمت 466.
30. ميزان الحكمة، ج2، ص717، روايت 4557.
31. همان، روايت 4559.
32. جزائري، الخصائص الزينبيه، ص345.
33. بحارالانوار، ج45، ص127؛ زفّار قمقام، ص556؛ از عاشورا تا اربعين، ص122.

برگرفته از : مبلغان - مرداد 1382 - شماره 43
منبع :
http://www.tebyan.net

نویسنده : سید جواد حسینی

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها : زینب (س)؛ بانوی حیاء ، پاسدار عفت و پاکدامنی,حضرت زینب,حیایی حضرت زینب,واقعا کربلا,حیا,حجاب,
نوشته شده در يکشنبه 21 مهر 1392 ساعت 04:41 توسط فدایی گل زهرا| لینک ثابت



تمامی حقوق مطالب، برای وب سایت يازهرا محفوظ است.

POWERED BY IRAN.SC