تبلیغات اینترنتیclose
آقا اجازه می دهی تاکه بگویم... (شعر)
امروز:

آقای من تنها در این دور و زمانه

شعر امام مهدی
بار فراقت میکشم بر روی شانه
کاری زدستم برنمی آید...ببخشید

جز اینکه صبح جمعه میگیرم بهانه


آقا اجازه می دهی تاکه بگویم...

...حرف دل خود را به شکل عامیانه


مانند اجدادت، تو هم خیلی غریبی

دیگر ندارد شهر ما از تو نشانه


خیمه نشین ؛مانند آن خانه نشینی...

...که بسته شد دست غیورش ظالمانه


هرکس به فکر زندگی و رشدخویش است

فکر سال و دخل و خرج سالیانه


کاری به کار تو ندارد آنکسی که

از حرص و آز افتاده بین دام و دانه


جای دعا و پند و اندرز و روایت

گردیده گوش ما همه پر از ترانه


پیداست آقا،جای عکس جمکرانت

تصویر نامحرم روی دیوار خانه


اینجا فقط با هیزم دنیا و شهوت

از هر وجودی میکشد آتش، زبانه


دنیا پرستی باعث آن شد بماند

بر بازوی زهرا نشان تازیانه


باید مراقب بود، شیطان در کمین است

میپاشد او بذر گنه را دانه دانه


بااین بدی و بی وفایی دارم اکنون

از پیشگاهت التماسی عاجزانه


آقا، دعا کن در مسیر تو بمانم

با لطف تو باشم گدای آستانه


محمد فردوسی

نویسنده : 1378 ساعت :
صفحه قبل 1 صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها : آقا اجازه می دهی تاکه بگویم... (شعر),auv,شعر,اشعار مهدوی,منجی زمان,فردوسی,
نوشته شده در دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 10:00 توسط فدایی گل زهرا| لینک ثابت



تمامی حقوق مطالب، برای وب سایت يازهرا محفوظ است.

POWERED BY IRAN.SC